güten
بهبود یافتن، بهتر شدن، خوب شدن، آشتی کردن، جبران کردن
Beispiele
- Der Arm will gar nicht ''güten''.بازو خوب نمیشود.
- Mir wird der Schaden nicht ''gegütet''.خسارت به من جبران نمیشود.
- Er hat uns sehr ''gegütet''.او با ما بسیار خوب رفتار کرد/ما را بسیار راضی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را نیکو یا بهتر کردن، کیفیت آن را بالا بردن (اغلب در گذشته کامل به صورت صفت 'gegütet' به معنای 'آبدیده، تصفیه شده' به کار میرود).
- Man muss das Metall güten, um seine Härte zu erhöhen.باید فلز را آبدیده کرد تا سختی آن افزایش یابد.
- Die Qualität der Ware wurde durch spezielle Verfahren gegütet.کیفیت کالا با روشهای خاصی بهبود یافت.
2
Dativ
با کسی مهربانی کردن، به کسی نیکی کردن (کاربرد قدیمی یا ادبی).
- Der alte König gütete seinen Untertanen stets.پادشاه پیر همواره به رعایای خود نیکی میکرد.
- Sie gütete ihm mit einem freundlichen Wort.او با یک کلمه مهربانانه به او نیکی کرد.