güten

Aussprache: /ˈɡyːtn̩/
Wortzerlegung: gü·ten
فعل

بهبود یافتن، بهتر شدن، خوب شدن، آشتی کردن، جبران کردن

Beispiele

  • Der Arm will gar nicht ''güten''.بازو خوب نمی‌شود.
  • Mir wird der Schaden nicht ''gegütet''.خسارت به من جبران نمی‌شود.
  • Er hat uns sehr ''gegütet''.او با ما بسیار خوب رفتار کرد/ما را بسیار راضی کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را نیکو یا بهتر کردن، کیفیت آن را بالا بردن (اغلب در گذشته کامل به صورت صفت 'gegütet' به معنای 'آب‌دیده، تصفیه شده' به کار می‌رود).

  • Man muss das Metall güten, um seine Härte zu erhöhen.باید فلز را آب‌دیده کرد تا سختی آن افزایش یابد.
  • Die Qualität der Ware wurde durch spezielle Verfahren gegütet.کیفیت کالا با روش‌های خاصی بهبود یافت.
2 Dativ

با کسی مهربانی کردن، به کسی نیکی کردن (کاربرد قدیمی یا ادبی).

  • Der alte König gütete seinen Untertanen stets.پادشاه پیر همواره به رعایای خود نیکی می‌کرد.
  • Sie gütete ihm mit einem freundlichen Wort.او با یک کلمه مهربانانه به او نیکی کرد.