gütig

Aussprache: /ˈɡyːtɪç/
Worttrennung: gü·tig
صفت

مهربان، بخشنده، باطراوت

Bedeutungen

1

دارای صفات اخلاقی مثبت مانند مهربانی، بخشندگی و دلسوزی؛ خوش‌قلب و نیکوکار.

  • Die alte Dame war immer sehr gütig zu den Kindern im Dorf.خانم مسن همیشه به بچه‌های ده خیلی مهربان بود.
  • Sein gütiges Lächeln beruhigte die aufgeregte Menge.لبخند مهربان او جمعیت مضطرب را آرام کرد.
  • Der König wurde für seine gütige Herrschaft gelobt.پادشاه به خاطر حکومت بخشنده‌اش مورد ستایش قرار گرفت.
2

نشان‌دهنده یا بیانگر مهربانی و لطف؛ با لحنی ملایم و دوستانه.

  • Sie sprach mit gütiger Stimme zu ihm, um ihn zu trösten.او با لحنی مهربان با او صحبت کرد تا تسلّی‌اش دهد.
  • Seine gütige Art machte ihn bei allen beliebt.روش مهربان او او را نزد همه محبوب کرد.
  • Der Lehrer gab den Schülern eine gütige Erinnerung.معلم یادآوری ملایمی به دانش‌آموزان کرد.