gütig
مهربان، بخشنده، باطراوت
Bedeutungen
1
دارای صفات اخلاقی مثبت مانند مهربانی، بخشندگی و دلسوزی؛ خوشقلب و نیکوکار.
- Die alte Dame war immer sehr gütig zu den Kindern im Dorf.خانم مسن همیشه به بچههای ده خیلی مهربان بود.
- Sein gütiges Lächeln beruhigte die aufgeregte Menge.لبخند مهربان او جمعیت مضطرب را آرام کرد.
- Der König wurde für seine gütige Herrschaft gelobt.پادشاه به خاطر حکومت بخشندهاش مورد ستایش قرار گرفت.
2
نشاندهنده یا بیانگر مهربانی و لطف؛ با لحنی ملایم و دوستانه.
- Sie sprach mit gütiger Stimme zu ihm, um ihn zu trösten.او با لحنی مهربان با او صحبت کرد تا تسلّیاش دهد.
- Seine gütige Art machte ihn bei allen beliebt.روش مهربان او او را نزد همه محبوب کرد.
- Der Lehrer gab den Schülern eine gütige Erinnerung.معلم یادآوری ملایمی به دانشآموزان کرد.