gütlich

Aussprache: /ˈɡyːtlɪç/
Worttrennung: güt·lich
صفت

مسالمت‌آمیز، دوستانه، توافقی

Bedeutungen

1

به روشی که بدون درگیری، اختلاف نظر شدید یا اجبار انجام می‌شود؛ با توافق متقابل و دوستانه.

  • Die beiden Nachbarn konnten ihren Streit gütlich beilegen.دو همسایه توانستند اختلاف خود را به صورت مسالمت‌آمیز حل کنند.
  • Sie fanden eine gütliche Einigung über die Vertragsbedingungen.آنها به توافقی دوستانه در مورد شرایط قرارداد دست یافتند.
  • Der Mediator half den Parteien, eine gütliche Lösung zu finden.میانجی به طرفین کمک کرد تا راه حلی توافقی پیدا کنند.