zugeben
اعتراف کردن، افزودن، اجازه دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
پذیرفتن اشتباه یا حقیقتی، اعتراف کردن
- Ich muss zugeben, dass ich einen Fehler gemacht habe.باید اعتراف کنم که اشتباهی مرتکب شدهام.
- Er gab seine Schuld vor Gericht zu.او به گناهش در دادگاه اعتراف کرد.
2
Akkusativ + zu + Dativ
افزودن، اضافه کردن (مواد غذایی یا چیز مکمل)
- Sie gab etwas Salz zur Suppe zu.او کمی نمک به سوپ اضافه کرد.
- Man muss dem Teig noch etwas Wasser zugeben.باید به خمیر کمی دیگر آب افزود.
3
Akkusativ
مجاز دانستن، اجازه دادن یا پذیرفتن مدرک (ادبی/حقوقی)
- Der Richter wollte diesen Beweis nicht zugeben.قاضی نمیخواست این مدرک را مجاز بدارد (بپذیرد).
- Er ließ keine Zweifel zugeben.او اجازه هیچ شکی باقی نگذاشت.