zugeben

Aussprache: /ˈtsuːˌɡeːbn̩/
Wortzerlegung: zu·ge·ben
فعل

اعتراف کردن، افزودن، اجازه دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ / dass-Satz

پذیرفتن اشتباه یا حقیقتی، اعتراف کردن

  • Ich muss zugeben, dass ich einen Fehler gemacht habe.باید اعتراف کنم که اشتباهی مرتکب شده‌ام.
  • Er gab seine Schuld vor Gericht zu.او به گناهش در دادگاه اعتراف کرد.
2 Akkusativ + zu + Dativ

افزودن، اضافه کردن (مواد غذایی یا چیز مکمل)

  • Sie gab etwas Salz zur Suppe zu.او کمی نمک به سوپ اضافه کرد.
  • Man muss dem Teig noch etwas Wasser zugeben.باید به خمیر کمی دیگر آب افزود.
3 Akkusativ

مجاز دانستن، اجازه دادن یا پذیرفتن مدرک (ادبی/حقوقی)

  • Der Richter wollte diesen Beweis nicht zugeben.قاضی نمی‌خواست این مدرک را مجاز بدارد (بپذیرد).
  • Er ließ keine Zweifel zugeben.او اجازه هیچ شکی باقی نگذاشت.