فعل
(از ماهی) کیسه صفرا را خارج کردن؛ (در شکار) ادرار کردن (حیوان)
معانی و تعاریف gallen:
- اخته کردن حیوانات (واژه قدیمی و نادر)
- چیزی را تلخ یا ناخوشایند کردن (مجازی، بسیار نادر)
جملات نمونه برای gallen:
Früher hat man die Eber gegallt, um das Fleisch zu verbessern.
در گذشته خوکهای نر را اخته میکردند تا گوشت را بهبود بخشند.
Der Tierarzt musste das Fohlen gallen.
دامپزشک مجبور شد کره اسب را اخته کند.
Die Nachricht gallte ihm die Freude.
این خبر شادی او را تلخ کرد.