davongaloppieren

Aussprache: /daˈfoːŋɡalɔˈpiːʁən/
Worttrennung: da·von·ga·lop·pie·ren
فعل

با سرعت زیاد دور شدن، فرار کردن، از کنترل خارج شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(برای اسب یا سوارکار) با چهارنعل و با سرعت زیاد از مکانی دور شدن یا فرار کردن.

  • Das Pferd scheute und galoppierte davon.اسب رم کرد و با چهارنعل دور شد.
  • Der Cowboy galoppierte mit seinem Pferd davon.کابوی با اسبش با سرعت زیاد دور شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) به سرعت از دست رفتن، ناپدید شدن، فرار کردن یا دور شدن.

  • Die Chance galoppierte davon, bevor er reagieren konnte.فرصت قبل از اینکه او بتواند واکنش نشان دهد، از دست رفت.
  • Mit jedem Tag galoppierte die Hoffnung auf Erfolg davon.با هر روز، امید به موفقیت بیشتر دور می‌شد.