davongaloppieren
با سرعت زیاد دور شدن، فرار کردن، از کنترل خارج شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(برای اسب یا سوارکار) با چهارنعل و با سرعت زیاد از مکانی دور شدن یا فرار کردن.
- Das Pferd scheute und galoppierte davon.اسب رم کرد و با چهارنعل دور شد.
- Der Cowboy galoppierte mit seinem Pferd davon.کابوی با اسبش با سرعت زیاد دور شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) به سرعت از دست رفتن، ناپدید شدن، فرار کردن یا دور شدن.
- Die Chance galoppierte davon, bevor er reagieren konnte.فرصت قبل از اینکه او بتواند واکنش نشان دهد، از دست رفت.
- Mit jedem Tag galoppierte die Hoffnung auf Erfolg davon.با هر روز، امید به موفقیت بیشتر دور میشد.