gammelig
فاسد، خراب / نامرتب، شلخته
Bedeutungen
1
فاسد شده، خراب شده، غیرقابل خوردن (در مورد غذا).
- Diese Milch ist schon gammelig, wir können sie nicht mehr trinken.این شیر دیگر فاسد شده است، نمیتوانیم آن را بنوشیم.
- Der Fisch roch schon ganz gammelig.ماهی بوی کاملاً فاسد میداد.
- Lass die Reste nicht zu lange in der Sonne liegen, sie werden sonst gammelig.غذاهای باقیمانده را زیاد در آفتاب نگذار، وگرنه فاسد میشوند.
2
نامرتب، شلخته، بینظم، کثیف (در مورد ظاهر، مکان یا رفتار).
- Sein Zimmer war immer ziemlich gammelig.اتاق او همیشه نسبتاً نامرتب بود.
- Nach der langen Reise sah er etwas gammelig aus.بعد از سفر طولانی، او کمی شلخته به نظر میرسید.
- Die Wohnung war alt und ein wenig gammelig, aber gemütlich.آپارتمان قدیمی و کمی نامرتب بود، اما دنج بود.