gammelig

Aussprache: /ˈɡaməlɪç/
Worttrennung: gam·me·lig
صفت

فاسد، خراب / نامرتب، شلخته

Bedeutungen

1

فاسد شده، خراب شده، غیرقابل خوردن (در مورد غذا).

  • Diese Milch ist schon gammelig, wir können sie nicht mehr trinken.این شیر دیگر فاسد شده است، نمی‌توانیم آن را بنوشیم.
  • Der Fisch roch schon ganz gammelig.ماهی بوی کاملاً فاسد می‌داد.
  • Lass die Reste nicht zu lange in der Sonne liegen, sie werden sonst gammelig.غذاهای باقی‌مانده را زیاد در آفتاب نگذار، وگرنه فاسد می‌شوند.
2

نامرتب، شلخته، بی‌نظم، کثیف (در مورد ظاهر، مکان یا رفتار).

  • Sein Zimmer war immer ziemlich gammelig.اتاق او همیشه نسبتاً نامرتب بود.
  • Nach der langen Reise sah er etwas gammelig aus.بعد از سفر طولانی، او کمی شلخته به نظر می‌رسید.
  • Die Wohnung war alt und ein wenig gammelig, aber gemütlich.آپارتمان قدیمی و کمی نامرتب بود، اما دنج بود.