ganztägig
تماموقت، در تمام طول روز
Bedeutungen
1
که تمام روز طول میکشد یا در تمام طول روز ادامه دارد.
- Wir planen einen ganztägigen Ausflug in die Berge.ما یک سفر تمام روزه به کوهستان را برنامهریزی میکنیم.
- Die Konferenz findet ganztägig statt.کنفرانس تمام روز طول میکشد.
- Er arbeitet ganztägig in dem neuen Projekt.او به صورت تمام وقت روی پروژه جدید کار میکند.