garbacken
پختن تا مغزپخت شود، کامل پختن
Beispiele
- Man begräbt auch Rote Rüben in einer Salzkruste, um sie im Rohr bei höchster Stufe zwei Stunden ''garzubacken''.همچنین چغندر را در پوسته نمکی میپزند تا دو ساعت در فر با بالاترین درجه حرارت مغزپخت شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (معمولاً غذا) آنقدر پختن تا کاملاً پخته و آماده خوردن شود.
- Man muss den Braten lange genug garbacken.باید کباب را به اندازه کافی پخت تا مغز پخت شود.
- Sind die Kartoffeln schon gar gebacken?آیا سیبزمینیها کاملاً پخته شدهاند؟