فعل
پختن تا مغزپخت شود، کامل پختن
معانی و تعاریف garbacken:
- چیزی را (معمولاً غذا) آنقدر پختن تا کاملاً پخته و آماده خوردن شود.
جملات نمونه برای garbacken:
„Man begräbt auch Rote Rüben in einer Salzkruste, um sie im Rohr bei höchster Stufe zwei Stunden ''garzubacken''.“
«همچنین چغندر را در پوسته نمکی میپزند تا دو ساعت در فر با بالاترین درجه حرارت مغزپخت شود.»
Man muss den Braten lange genug garbacken.
باید کباب را به اندازه کافی پخت تا مغز پخت شود.
Sind die Kartoffeln schon gar gebacken?
آیا سیبزمینیها کاملاً پخته شدهاند؟