gaukeln
پرواز کردن (ناپایدار، شناور)، وانمود کردن، فریب دادن
Beispiele
- Der Schmetterling ''gaukelte'' über die Blumenwiese.پروانه بر فراز چمنزار گلها بالبال میزد.
- Das Paar ''gaukelte'' dem Mann lohnende Geschäfte in der Türkei vor und brachte ihn dazu, für vermeintlich erforderliche "Eingangsabgaben" immer wieder Zahlungen zu leisten.این زوج به مرد وانمود کردند که معاملات پرسودی در ترکیه وجود دارد و او را وادار کردند تا برای «عوارض ورودی» مورد نیاز، بارها پرداختهایی انجام دهد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
با حرکات سریع و ماهرانه، حقه زدن یا شعبدهبازی کردن
- Der Zauberer gaukelte mit den Karten.شعبدهباز با کارتها حقه میزد.
- Er gaukelte dem Publikum eine Illusion vor.او یک توهم را به تماشاگران نشان داد/فریب داد.
2
jemandem etwas vorgaukeln (Dativ + Akkusativ)
چیزی را به کسی وانمود کردن یا او را فریب دادن
- Sie gaukelte ihm vor, sie sei reich.او به او وانمود کرد که ثروتمند است.
- Lass dich nicht von seinen Worten vorgaukeln.اجازه نده حرفهایش تو را فریب دهد.
3
(intransitiv)
به آرامی و بیهدف در هوا حرکت کردن یا پرواز کردن (معمولاً برای حشرات یا برگها)
- Die Schmetterlinge gaukelten von Blume zu Blume.پروانهها از گلی به گل دیگر پرواز میکردند.
- Blätter gaukelten im Wind.برگها در باد میرقصیدند/پرواز میکردند.