ahnen

Aussprache: /ˈaːnən/
Wortzerlegung: ah·nen
فعل

حدس زدن، حس کردن (اتفاقی بد)، بو بردن

Beispiele

  • Ich ''ahne'' Böses.من به سیمای بدی حدس می‌زنم (بوی بدی به مشامم می‌رسد).
  • Oi, Oi, sie ''ahnte,'' was da kommen würde.وای، وای، او حس می‌کرد چه چیزی قرار است پیش بیاید.
  • Ich ''ahne,'' dass gleich ein Gewitter losbrechen wird.من حدس می‌زنم که الان است طوفانی به پا شود.
  • Das habe ich ''geahnt,'' dass da dein Vater dahintersteckt.این را حدس می‌زدم که پدرت پشت این ماجراست.

Bedeutungen

1 Akkusativ / dass-Satz

حدس زدن، بو بردن، پیش‌بینی کردن (معمولاً چیزی منفی).

  • Ich ahnte, dass etwas nicht stimmte.حدس می‌زدم که چیزی درست نیست.
  • Sie ahnte nichts Böses.او هیچ چیز بدی را پیش‌بینی نمی‌کرد.
2 Akkusativ (in Verbindung mit 'lassen')

اشاره کردن به چیزی، نشانه‌ای از چیزی دادن.

  • Seine Worte ließen nichts Gutes ahnen.حرف‌هایش نوید خوبی نمی‌داد.
  • Sie ließ nichts von ihren Plänen ahnen.او هیچ نشانه‌ای از برنامه‌هایش نداد.