altertümeln
کهنه گرایی کردن، به سبک دوران باستان عمل کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به شیوه قدیمی رفتار کردن، کهنه پرستی کردن، خود را قدیمی نشان دادن.
- Er altertümelte in seinen Reden.او در سخنرانیهایش کهنه گرایی میکرد.
- Die Band altertümelte mit ihrer Musik.گروه موسیقی با موسیقی خود، کهنه گرایی میکرد.