bändigen

Aussprache: /ˈbɛndɪɡn̩/
Worttrennung: bän·di·gen
فعل

رام کردن، مهار کردن، کنترل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas bändigen)

حیوانات وحشی را رام کردن یا نیروهای طبیعی یا احساسات شدید را مهار و کنترل کردن.

  • Der Dompteur bändigte den wilden Löwen.رام‌کننده شیر وحشی را رام کرد.
  • Es ist schwer, seine Wut zu bändigen.مهار کردن خشم دشوار است.
2 Akkusativ (jemanden / etwas bändigen)

چیزی را که سرکش یا نامنظم است، مانند موهای ژولیده یا یک وضعیت دشوار، تحت کنترل درآوردن.

  • Sie versuchte, ihre widerspenstigen Haare zu bändigen.او سعی کرد موهای سرکش خود را مهار کند.
  • Der Politiker musste die Krise bändigen.سیاستمدار مجبور شد بحران را مهار کند.