bändigen
رام کردن، مهار کردن، کنترل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas bändigen)
حیوانات وحشی را رام کردن یا نیروهای طبیعی یا احساسات شدید را مهار و کنترل کردن.
- Der Dompteur bändigte den wilden Löwen.رامکننده شیر وحشی را رام کرد.
- Es ist schwer, seine Wut zu bändigen.مهار کردن خشم دشوار است.
2
Akkusativ (jemanden / etwas bändigen)
چیزی را که سرکش یا نامنظم است، مانند موهای ژولیده یا یک وضعیت دشوار، تحت کنترل درآوردن.
- Sie versuchte, ihre widerspenstigen Haare zu bändigen.او سعی کرد موهای سرکش خود را مهار کند.
- Der Politiker musste die Krise bändigen.سیاستمدار مجبور شد بحران را مهار کند.