gebärdig
قابل کنترل، رام، مطیع
Bedeutungen
1
قابل کنترل، رام، مطیع؛ به راحتی تحت فرمان در میآید یا هدایت میشود.
- Der gebärdige Esel trug die Last ohne Probleme.الاغ مطیع، بار را بدون مشکل حمل کرد.
- Sie suchte ein gebärdiges Pferd für ihre Tochter.او به دنبال اسبی رام برای دخترش بود.
- Das Kind war überraschend gebärdig und folgte allen Anweisungen.کودک به طرز شگفتآوری مطیع بود و از تمام دستورالعملها پیروی میکرد.