gebärdig

Aussprache: /ɡəˈbɛːrdɪç/
Worttrennung: ge·bär·dig
صفت

قابل کنترل، رام، مطیع

Bedeutungen

1

قابل کنترل، رام، مطیع؛ به راحتی تحت فرمان در می‌آید یا هدایت می‌شود.

  • Der gebärdige Esel trug die Last ohne Probleme.الاغ مطیع، بار را بدون مشکل حمل کرد.
  • Sie suchte ein gebärdiges Pferd für ihre Tochter.او به دنبال اسبی رام برای دخترش بود.
  • Das Kind war überraschend gebärdig und folgte allen Anweisungen.کودک به طرز شگفت‌آوری مطیع بود و از تمام دستورالعمل‌ها پیروی می‌کرد.