hineingebären

Aussprache: /hɪˈnaɪ̯nɡəˌbɛːʁən/
Worttrennung: hin·ein·ge·bä·ren
فعل

به دنیا آوردن (در شرایط خاص)، در چیزی متولد شدن

Beispiele

  • Einem Manne, der so deutlich den Zusammenhang mit seiner Familie spürt, wird sie sicher am Ende auch den größeren Zusammenhang klarmachen können, in den er ''hineingeboren ist.انسانی که چنین ارتباط روشنی با خانواده خود احساس می‌کند، مطمئناً در نهایت می‌تواند ارتباط بزرگ‌تری را که 'در آن متولد شده است' برایش روشن کند.

Bedeutungen

1 in + Akkusativ (فعال) / in + Dativ (مجهول)

(به ندرت استفاده می‌شود) کسی را در یک وضعیت، محیط یا شرایط خاص به دنیا آوردن؛ یا خود در چنین شرایطی متولد شدن. اغلب به صورت استعاری و در حالت مجهول به کار می‌رود.

  • Er wurde in eine reiche Familie hineingeboren.او در یک خانواده ثروتمند متولد شد.
  • Manchmal scheint es, als ob das Schicksal uns in bestimmte Umstände hineingebärt.گاهی اوقات به نظر می‌رسد که سرنوشت ما را در شرایط خاصی به دنیا می‌آورد.