mitgeben

Aussprache: /ˈmɪtˌɡeːbn̩/
Wortzerlegung: mit·ge·ben
فعل

همراه دادن، سپردن، پند دادن

Bedeutungen

1 Dativ + Akkusativ

همراه دادن، با خود دادن (چیزی به کسی برای استفاده در راه یا مکان دیگر)

  • Die Mutter gab ihrem Kind ein Pausenbrot mit.مادر به فرزندش یک ساندویچ برای زنگ تفریح داد.
  • Ich habe ihm wichtige Unterlagen für die Reise mitgegeben.من مدارک مهمی را برای سفر به او سپردم (همراهش کردم).
2 Dativ + Akkusativ

نصیحت یا توصیه‌ای برای زندگی یا راه به کسی آموختن یا گوشزد کردن

  • Der Vater gab seinem Sohn gute Ratschläge für das Leben mit.پدر توصیه‌های خوبی برای زندگی به پسرش گوشزد کرد.
  • Was hat dir der Lehrer auf den Weg mitgegeben?معلم چه پندی به عنوان توشه راه به تو آموخت؟