gebietsweise
منطقهای، در برخی مناطق، به صورت منطقهای
Beispiele
- Wie überall auf der Welt, wo sich übersättigte Eliten gebildet haben, werden Hunde mehr und mehr zum Statussymbol - selbst in Ländern wie Thailand oder China, wo Hundefleisch ''gebietsweise'' noch immer als Delikatesse gilt.همانند هر جای دیگری در جهان که نخبگان اشباعشده شکل گرفتهاند، سگها بیشتر و بیشتر به نماد وضعیت اجتماعی تبدیل میشوند - حتی در کشورهایی مانند تایلند یا چین، جایی که گوشت سگ هنوز در برخی مناطق یک غذای لذیذ محسوب میشود.