gebirgig

Aussprache: /ɡəˈbɪʁɡɪç/
Worttrennung: ge·bir·gig
صفت

کوهستانی، پر از کوه

Bedeutungen

1

دارای کوه‌های زیاد، مشخصه مناطق کوهستانی.

  • Wir leben in einer gebirgigen Region mit vielen Wäldern.ما در منطقه‌ای کوهستانی با جنگل‌های زیاد زندگی می‌کنیم.
  • Die gebirgige Landschaft war atemberaubend schön.منظره کوهستانی به طرز نفس‌گیری زیبا بود.
  • Das gebirgige Gebiet ist bekannt für seine Skigebiete.منطقه کوهستانی به خاطر پیست‌های اسکی‌اش معروف است.