beißen

Aussprache: /ˈbaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: bei·ßen
فعل

گاز گرفتن، سوزش داشتن

Beispiele

  • Der Nachbarshund hat mich ''gebissen.سگ همسایه من را گاز گرفت.
  • Die Zwiebeln ''beißen'' in den Augen.پیاز چشم‌ها را می‌سوزاند.
  • Es ''beißt'' mich am Rücken, würdest du mal kratzen?پشتم خارش دارد / می‌سوزد، می‌توانی کمی بخارانی؟

Bedeutungen

1 Akkusativ / (intransitiv)

با دندان گاز گرفتن یا نیش زدن.

  • Der Hund hat den Postboten gebissen.سگ نامه‌رسان را گاز گرفت.
  • Vorsicht, diese Schlange beißt!مراقب باش، این مار نیش می‌زند!
2 (intransitiv)

(مجازی) سوزاندن، آزار دادن (مثلاً سرما، دود، اسید).

  • Der Rauch beißt in den Augen.دود چشم‌ها را می‌سوزاند.
  • Die Kälte beißt heute richtig.سرما امروز واقعاً گزنده است.
3 sich

(بازتابی) با هم جور نبودن، تضاد داشتن (مثلاً رنگ‌ها، ایده‌ها).

  • Diese Farben beißen sich.این رنگ‌ها با هم جور نیستند (تضاد دارند).
  • Ihre Meinungen beißen sich in diesem Punkt.نظرات آن‌ها در این مورد با هم در تضاد است.