beißen
گاز گرفتن، سوزش داشتن
Beispiele
- Der Nachbarshund hat mich ''gebissen.سگ همسایه من را گاز گرفت.
- Die Zwiebeln ''beißen'' in den Augen.پیاز چشمها را میسوزاند.
- Es ''beißt'' mich am Rücken, würdest du mal kratzen?پشتم خارش دارد / میسوزد، میتوانی کمی بخارانی؟
Bedeutungen
1
Akkusativ / (intransitiv)
با دندان گاز گرفتن یا نیش زدن.
- Der Hund hat den Postboten gebissen.سگ نامهرسان را گاز گرفت.
- Vorsicht, diese Schlange beißt!مراقب باش، این مار نیش میزند!
2
(intransitiv)
(مجازی) سوزاندن، آزار دادن (مثلاً سرما، دود، اسید).
- Der Rauch beißt in den Augen.دود چشمها را میسوزاند.
- Die Kälte beißt heute richtig.سرما امروز واقعاً گزنده است.
3
sich
(بازتابی) با هم جور نبودن، تضاد داشتن (مثلاً رنگها، ایدهها).
- Diese Farben beißen sich.این رنگها با هم جور نیستند (تضاد دارند).
- Ihre Meinungen beißen sich in diesem Punkt.نظرات آنها در این مورد با هم در تضاد است.