bläuen
آبی کردن، سفید کردن (لباس)، کتک زدن، فریب دادن (قدیمی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas bläuen)
آبی کردن، به رنگ آبی درآوردن، رنگ آبی زدن.
- Die Farbe bläute den Stoff.رنگ پارچه را آبی کرد.
- Er bläute seine Hemden, um sie aufzufrischen.او پیراهنهایش را برای تازه کردن، سفید کرد (با محلول سفیدکننده).
2
Akkusativ (jemanden bläuen)
کتک زدن، کبود کردن، ضرب و شتم کردن.
- Der Schläger hat ihn kräftig gebläut.چماقدار او را به شدت کتک زد.
- Die Kinder haben sich gegenseitig gebläut.بچهها همدیگر را حسابی کتک زدند.
3
Akkusativ (jemanden bläuen) (umgangssprachlich, veraltet)
فریب دادن، گول زدن (عامیانه، قدیمی).
- Lass dich nicht von ihm bläuen!اجازه نده او تو را فریب دهد!
- Er hat mich mit falschen Versprechungen gebläut.او مرا با وعدههای دروغین گول زد.