blaken
دود کردن، با دود و دوده سوختن
Beispiele
- Die Kerze ''blakte.شمع دود میکرد.
- Der dicke Runddochtفیتیله گرد ضخیم...
Bedeutungen
1
ohne Objekt
دود کردن، دوده زدن (به خصوص با دود سیاه و غلیظ)
- Der alte Ofen blakt stark.اجاق قدیمی به شدت دود میکند.
- Die Kerze blakte und hinterließ Rußspuren.شمع دود میکرد و رد دوده بر جای گذاشت.
2
Akkusativ
سیاه کردن با دوده، آلوده کردن با دوده
- Der Schornstein hat die Wand geblakt.دودکش دیوار را با دوده سیاه کرده است.
- Die Fabrik blakt die Umgebung mit ihren Emissionen.کارخانه محیط اطراف را با انتشار گازهای خود آلوده میکند.