blenden

Aussprache: /ˈblɛndn̩/
Wortzerlegung: blen·den
فعل

چشم را زدن، خیره کردن، فریب ظاهر دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

با تابش نور مستقیم و شدید باعث اختلال دید کسی شدن

  • Die tief stehende Sonne blendet mich beim Fahren.خورشید کم‌ارتفاع هنگام رانندگی چشم مرا می‌زند.
2 Akkusativ / (ohne Objekt)

با ظاهرنمایی، ادعا یا رفتارهای تصنعی دیگران را تحت تاثیر قرار دادن و فریب دادن

  • Lass dich nicht von seinem eleganten Auftreten blenden.مواظب باش ظاهر شیک او تو را فریب ندهد.
  • Er kann gut reden, aber er blendet nur.او خوب صحبت می‌کند، اما فقط ظاهرسازی می‌کند.