blenden
چشم را زدن، خیره کردن، فریب ظاهر دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
با تابش نور مستقیم و شدید باعث اختلال دید کسی شدن
- Die tief stehende Sonne blendet mich beim Fahren.خورشید کمارتفاع هنگام رانندگی چشم مرا میزند.
2
Akkusativ / (ohne Objekt)
با ظاهرنمایی، ادعا یا رفتارهای تصنعی دیگران را تحت تاثیر قرار دادن و فریب دادن
- Lass dich nicht von seinem eleganten Auftreten blenden.مواظب باش ظاهر شیک او تو را فریب ندهد.
- Er kann gut reden, aber er blendet nur.او خوب صحبت میکند، اما فقط ظاهرسازی میکند.