geblitzten
فلاش زده شده، نورانی شده
Bedeutungen
1
Akkusativ (مثلا die Augen geblitzt, eine Idee geblitzt)
تابیدن ناگهانی و شدید نور، مانند نور صاعقه یا فلش دوربین؛ همچنین به معنای جلب توجه ناگهانی و شدید، یا بروز یک ایده درخشان به طور ناگهانی.
- Seine Augen geblitzt vor Intelligenz, als er die komplexe mathematische Formel löste.چشمانش از هوش درخشید، هنگامی که فرمول پیچیده ریاضی را حل کرد.
- Ein plötzlicher Gedanke hat ihn geblitzt, und er wusste sofort, wie er das Problem lösen konnte.ناگهان ایدهای به ذهنش درخشید و او بلافاصله فهمید چگونه مشکل را حل کند.