bollern
صدای بلند و مبهم ایجاد کردن، با شدت و بدون کنترل شلیک کردن
Beispiele
- Die Kinder ''bollerten'' beim Spielen gegen die Heizungsrohre und weckten die schlafenden Nachbarn.بچهها هنگام بازی به لولههای بخاری ضربه میزدند و همسایگان خواب را بیدار میکردند.
- Da ''bollert'' er das sichere Ding meterweit über die Latte!او آن موقعیت مسلم گلزنی را چندین متر از بالای دروازه شوت کرد!
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای بلند و بم و مداوم تولید کردن، مانند صدای موتور یا توپ.
- Der alte Motor bollert laut.موتور قدیمی با صدای بلند غرش میکند.
- Die Kanone bollerte im Hintergrund.توپ در پسزمینه غرش میکرد.
2
(intransitiv)
با سرعت و صدای بلند حرکت کردن (عامیانه).
- Er bollerte die Treppe hinunter.او با سرعت و صدای بلند از پلهها پایین رفت.
- Der Zug bollerte durch den Tunnel.قطار با صدای بلند از تونل عبور کرد.