das gebranntes Kind
کسی که تجربه بدی داشته است، آدم محتاط
Bedeutungen
1
اصطلاحی که به فردی اطلاق میشود که به دلیل تجربه ناخوشایند یا آسیبزا در گذشته، اکنون بسیار محتاط، ترسو یا بدبین شده است. این اصطلاح از ضربالمثل 'gebranntes Kind scheut das Feuer' (بچه سوخته از آتش میترسد) گرفته شده است.
- Nachdem er bei der letzten Investition viel Geld verloren hatte, ist er jetzt ein gebranntes Kind.پس از اینکه در سرمایهگذاری قبلی پول زیادی از دست داد، او اکنون یک آدم محتاط (کسی که تجربه بدی داشته) است.
- Sie war einmal betrogen worden und ist seitdem ein gebranntes Kind, wenn es um neue Bekanntschaften geht.او یک بار مورد کلاهبرداری قرار گرفته بود و از آن زمان به بعد در مورد آشناییهای جدید، بسیار محتاط شده است.
- Er hat Angst, sich wieder zu verlieben, er ist ein gebranntes Kind.او از عاشق شدن دوباره میترسد، او کسی است که تجربه بدی داشته است.