فعل
کم بودن، نیازمند بودن، فاقد بودن
معانی و تعاریف gebrechen:
- (کهنه، غیرشخصی) کمبود داشتن، نقص داشتن، چیزی کم بودن
جملات نمونه برای gebrechen:
Und da es an Wein ''gebrach,'' spricht die Mutter Jesu zu ihm: Sie haben nicht Wein.
و از آنجا که شراب کم بود، مادر عیسی به او گفت: آنها شراب ندارند.
Es gebricht ihm an Mut. (veraltet für: Es fehlt ihm an Mut.)
او کمبود شجاعت دارد.
Ihm gebricht es an nichts.
او هیچ کمبودی ندارد.