gebrechlich
ناتوان، ضعیف، شکننده (معمولاً به دلیل کهولت سن یا بیماری)
Beispiele
- Zum Glück ist da die sanfte, ''gebrechliche'' Urgroßmutter, die ihr von der Sklaverei erzählt und von den sechzehn Kindern, die sie von ihrem weißen Herrn bekommen hat.خوشبختانه، مادربزرگ بزرگ مهربان و ناتوانی آنجاست که برای او از بردگی و شانزده فرزندی که از ارباب سفیدپوستش داشته، تعریف میکند.