brocken

Aussprache: /ˈbrɔkn̩/
Wortzerlegung: bro·cken
فعل

تکه تکه کردن، خرد کردن؛ چیدن (میوه، گیاه)

Beispiele

  • Schau Opa an, wie er versonnen das alte, harte Brot in seinen Milchkaffee ''brockt.ببین پدربزرگ چگونه با فکر نان کهنه و سفت را در قهوه شیری‌اش 'تکه تکه می‌کند'.
  • Die Himbeeren sind reif, wir müssen sie noch heute ''brocken,'' sonst vergammeln sie.تمشک‌ها رسیده‌اند، باید همین امروز آنها را 'بچینیم'، وگرنه خراب می‌شوند.
  • Gestern, wieder in Wien, lief ich dann durch den Prater. Links und rechts der Spazier-, Rad-, Reit- und Laufpfade wuselten ganze Heerscharen von Spaziergängern durch das Unterholz und ''brockten'' Bärlauch. Oder was sie dafür hielten.دیروز، دوباره در وین، از پراتر عبور کردم. در سمت چپ و راست مسیرهای پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری، اسب‌سواری و دویدن، انبوهی از عابران در زیر درختان می‌چرخیدند و سیر وحشی 'می‌چیدند'. یا آنچه را که فکر می‌کردند سیر وحشی است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تکه‌های کوچک از چیزی جدا کردن یا خرد کردن

  • Sie brockte den Käse in kleine Stücke.او پنیر را به تکه‌های کوچک خرد کرد.
  • Er brockte ein Stück Brot für die Vögel.او تکه‌ای نان برای پرندگان خرد کرد.