brummeln
با صدای بم و نامفهوم حرف زدن، غرغر کردن، زیر لب غرولند کردن
Beispiele
- Fichtwald nimmt seinen Mantel Und ''brummelt'' in den Bart.فیشتوالد کتش را برداشت و زیر لب در ریشش غرولند کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای آهسته و نامفهوم، اغلب با نارضایتی، زیر لب حرف زدن یا غرغر کردن
- Er brummelte etwas Unverständliches vor sich hin.او چیزی نامفهوم زیر لب غرغر کرد.
- Sie brummelte über die schlechte Bedienung.او درباره خدمات بد غرغر میکرد.
2
Akkusativ (ein Lied)
آهنگ یا ملودی را با صدای آهسته و زیر لب زمزمه کردن
- Sie brummelte eine Melodie vor sich hin.او آهنگی را زیر لب زمزمه میکرد.
- Der Mann brummelte ein altes Lied.مرد یک آهنگ قدیمی را زمزمه میکرد.