darben
در محرومیت و سختی بودن، نیازمند بودن، گرسنگی کشیدن
Beispiele
- Während die Bauern und die ärmeren Bürger in den Städten ''darbten,'' ließ es sich an den Tischen der Reichen noch recht wohl sein.در حالی که کشاورزان و شهروندان فقیرتر در شهرها در عسرت و محرومیت به سر میبردند، سر سفرههای ثروتمندان همچنان اوضاع کاملاً روبهراه بود.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
گرسنگی کشیدن، در مضیقه بودن، رنج بردن (معمولاً به دلیل کمبود غذا یا منابع)
- Viele Menschen darben in Kriegsgebieten.بسیاری از مردم در مناطق جنگی گرسنگی میکشند.
- Nach der Missernte mussten die Bauern darben.پس از برداشت بد محصول، کشاورزان مجبور به گرسنگی کشیدن بودند.