doodeln
طراحی کردن (در حین بیحوصلگی)، وقت گذراندن با کارهای بیاهمیت، استفاده از سایت Doodle برای هماهنگی
Bedeutungen
1
ohne Objekt / Akkusativ (etwas doodeln)
کشیدن نقاشیهای ساده و بیهدف، معمولاً در حین فکر کردن یا گوش دادن به چیزی.
- Während des langweiligen Meetings doodelte er kleine Figuren auf sein Notizbuch.او در طول جلسه خستهکننده، اشکال کوچکی را روی دفترچه یادداشتش خطخطی میکرد.
- Manchmal doodelt sie einfach nur, um sich zu entspannen.گاهی اوقات او فقط برای آرامش خود نقاشیهای بیهدف میکشد.