gedorrten
خشک شده، پژمرده شده (صفت وصفی)
Bedeutungen
1
Nominativ/Akkusativ
به معنای از دست دادن طراوت، شادابی یا رطوبت به شکلی عمیق و اغلب با بار معنایی منفی، مانند تحلیل رفتن یک جامعه یا یک ایده.
- Die einst blühende Stadt war zu einer Ansammlung gedorrter Existenzen verkommen.شهر زمانی پررونق به مجموعهای از وجودهای خشکیده و تحلیل رفته تبدیل شده بود.
- Seine einst leidenschaftlichen Argumente waren nunmehr gedorrt und kraftlos.استدلالهای او که زمانی پرشور بودند، اکنون خشکیده و بیرمق شده بودند.