dotzen
جهیدن (توپ)، بالا و پایین پریدن
Beispiele
- Ich lasse den Ball ''dotzen''.من اجازه میدهم توپ بجهد.
Bedeutungen
1
an + Akkusativ / gegen + Akkusativ
به چیزی با صدای نسبتاً خفه و محکم برخورد کردن، ضربه زدن (اغلب ناخواسته یا با نیروی کم).
- Er ist mit dem Kopf gegen den Türrahmen gedotzt.او با سر به چارچوب در خورد.
- Der Ball dotzte gegen die Wand und fiel herunter.توپ به دیوار خورد و افتاد پایین.