gedrungen

Aussprache: /ɡəˈdʁʊŋən/
Worttrennung: ge·drun·gen
صفت

کوتاه و تنومند، فشرده

Bedeutungen

1

کوتاه قد و قوی هیکل؛ تنومند و چهارشانه.

  • Der Boxer war klein, aber sehr gedrungen gebaut.بوکسور قد کوتاه اما بسیار تنومند بود.
  • Er hatte eine gedrungene Statur, die Kraft ausstrahlte.او اندامی فشرده و تنومند داشت که نیرو را منتقل می‌کرد.
  • Mit seinen gedrungenen Beinen konnte er gut klettern.او با پاهای تنومندش می‌توانست خوب بالا برود.
2

فشرده، متراکم، بدون فضای اضافه.

  • Die Informationen wurden in einem gedrungenen Text zusammengefasst.اطلاعات در یک متن فشرده خلاصه شده بود.
  • Das gedrungene Design des Geräts spart Platz.طراحی فشرده دستگاه فضا را ذخیره می‌کند.
  • Die Anordnung der Möbel wirkte etwas gedrungen.چیدمان مبلمان کمی فشرده به نظر می‌رسید.