gefächert
پَهن شده، بادبزنی، طبقهبندی شده
Bedeutungen
1
که به شکل بادبزن باز شده یا پهن شده است.
- Die Pfauenfedern entfalteten sich in einem gefächerten Bogen.پرهای طاووس در قوسی بادبزنی شکل باز شدند.
- Die Blätter des Baumes waren breit gefächert.برگهای درخت پهن و بادبزنی شکل بودند.
- Er fächerte die Spielkarten vor sich auf.او کارتهای بازی را جلوی خود بادبزنی کرد.
2
که به صورت طبقهبندی شده یا منظم در بخشهای مختلف ارائه شده است.
- Das Seminar bot ein gefächertes Programm für verschiedene Interessengruppen.این سمینار برنامهای طبقهبندی شده برای گروههای علاقهمند مختلف ارائه داد.
- Die Informationen wurden in gefächerten Abschnitten präsentiert.اطلاعات در بخشهای طبقهبندی شده ارائه شد.
- Das Unternehmen hat ein gefächertes Dienstleistungsangebot.این شرکت طیف گستردهای از خدمات را ارائه میدهد.