gefügig

Aussprache: /ɡəˈfyːɡɪç/
Worttrennung: ge·fü·gig
صفت

منقاد، مطیع، فرمانبردار

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که به راحتی تحت کنترل درمی‌آید، مطیع و فرمانبردار است و از دستورات پیروی می‌کند.

  • Der junge Hund war sehr lernwillig und fügig.سگ جوان بسیار مشتاق یادگیری و مطیع بود.
  • Sie verlangte einen fügigen Diener, der ihr jeden Wunsch erfüllte.او یک خدمتکار فرمانبردار می‌خواست که هر خواسته او را برآورده کند.
  • Das Material ist sehr biegsam und fügig, was die Verarbeitung erleichtert.این ماده بسیار انعطاف‌پذیر و شکل‌پذیر است که کار با آن را آسان می‌کند.