gefügig
منقاد، مطیع، فرمانبردار
Bedeutungen
1
کسی یا چیزی که به راحتی تحت کنترل درمیآید، مطیع و فرمانبردار است و از دستورات پیروی میکند.
- Der junge Hund war sehr lernwillig und fügig.سگ جوان بسیار مشتاق یادگیری و مطیع بود.
- Sie verlangte einen fügigen Diener, der ihr jeden Wunsch erfüllte.او یک خدمتکار فرمانبردار میخواست که هر خواسته او را برآورده کند.
- Das Material ist sehr biegsam und fügig, was die Verarbeitung erleichtert.این ماده بسیار انعطافپذیر و شکلپذیر است که کار با آن را آسان میکند.