gefallen
خوش آمدن، مورد پسند بودن، کشته شدن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ)
مورد پسند بودن، خوش آمدن
- Das neue Kleid gefällt mir sehr gut.از این لباس جدید خیلی خوشم میآید.
- Gefällt dir die Musik?از این موسیقی خوشت میآید؟
2
intransitiv
در میدان جنگ یا نبرد کشته شدن
- Viele Soldaten sind im Krieg gefallen.بسیاری از سربازان در جنگ کشته شدند.
- Er ist an der Front gefallen.او در جبهه کشته شد.
3
in + Akkusativ / Dativ
افتادن، سقوط کردن یا به دست کسی افتادن
- Die Stadt ist in die Hände des Feindes gefallen.شهر به دست دشمن افتاد.