gefasten
متوقف شده، بازداشته شده (صفت)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به معنای پرهیز کامل از خوردن و آشامیدن، یا محدود کردن شدید آن، اغلب به دلایل مذهبی، درمانی یا اخلاقی؛ همچنین به معنای پرهیز از یک عمل یا عادت خاص.
- Die Gläubigen fasteten während des Ramadan von Sonnenaufgang bis Sonnenuntergang.پیروان دین در طول ماه رمضان از طلوع تا غروب خورشید روزه میگرفتند.
- Nach der Operation musste er für mehrere Tage fasten, um seinen Körper zu schonen.پس از عمل جراحی، او مجبور بود چندین روز پرهیز کند تا بدنش استراحت کند.