gefiedert
پردار، پروبالدار (برای حیوانات)؛ برگشانهای، برگانگشتی (برای گیاهان)
Beispiele
- Die Vögel, unsere ''gefiederten'' Freunde.پرندگان، دوستان پردار ما.
- Fossilfunde zeigten, dass es auch ''gefiederte'' Dinosaurier gab.یافتههای فسیلی نشان داد که دایناسورهای پردار نیز وجود داشتهاند.
- Die Laubblätter der Esche sind unpaarig ''gefiedert.برگهای زبان گنجشک به صورت فرد-شانهای هستند.
- Die Lupine hat fünfzählig fingerförmig ''gefiederte'' Laubblätter.لوبیا گرگی برگهای پنجتایی انگشتی-شانهای دارد.