fitten
تطبیق دادن، مناسبسازی کردن (به شرایط)؛ (دریانوردی) بررسی کردن کیل کشتی
Beispiele
- R verfügt über verschiedene vorbereitete Möglichkeiten, zwischen gegebenen Datenpunkten im zweidimensionalen Raum zu interpolieren und Daten zu ''fitten.R دارای روشهای آماده مختلفی برای درونیابی بین نقاط داده شده در فضای دو بعدی و تطبیق دادن دادهها است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه، از انگلیسی) چیزی را مناسب یا سازگار کردن، به اندازه درست درآوردن.
- Wir müssen die Software an die neuen Anforderungen fitten.ما باید نرمافزار را با الزامات جدید فیت کنیم (سازگار کنیم).
- Der Schneider fittet das Kleid perfekt an den Körper.خیاط لباس را کاملاً به بدن فیت میکند.
2
Akkusativ
(عامیانه، از انگلیسی) کسی را برای یک کار یا موقعیت آماده کردن، آموزش دادن.
- Der Coach fittet die Sportler für den Wettkampf.مربی ورزشکاران را برای مسابقه آماده میکند.
- Wir fitten neue Mitarbeiter in unsere Systeme ein.ما کارمندان جدید را با سیستمهایمان آشنا میکنیم (آموزش میدهیم).