geflatterten
لرزیده، تکان خورده
Bedeutungen
1
Nominativ, Akkusativ (als Adjektiv)
شکل گذشته ساده فعل 'flattern' به معنای حرکت کردن نامنظم و آشفته در هوا، اغلب در اثر باد یا هیجان.
- Die Blätter im Herbst flatterten vom Baum, bevor sie zu Boden fielen.برگها در پاییز قبل از افتادن به زمین، از درخت میلرزیدند و میافتادند.
- Sein Puls flatterte unregelmäßig, als er vor der Prüfung saß.ضربان قلبش نامنظم میزد، وقتی جلوی امتحان نشسته بود.