geflohen
گریخته، فرار کرده
Bedeutungen
1
aus + Dativ
به سرعت از مکانی که خطرناک یا ناخوشایند است دور شدن، به ویژه برای نجات جان یا اجتناب از دستگیری.
- Nach dem gescheiterten Putschversuch floh der Diktator ins Ausland.پس از تلاش نافرجام برای کودتا، دیکتاتور به خارج از کشور گریخت.
- Die Häftlinge flohen aus dem Gefängnis, indem sie einen Tunnel gruben.زندانیان با حفر تونل از زندان فرار کردند.