folgern
نتیجه گرفتن، استنتاج کردن
Bedeutungen
1
aus + Dativ
بر اساس اطلاعات یا شواهد موجود، به یک نتیجه یا استنتاج رسیدن.
- Aus seinen Worten folgerte ich, dass er nicht einverstanden war.از حرفهایش نتیجه گرفتم که او موافق نبود.
- Man kann daraus folgern, dass die Situation ernst ist.میتوان از این نتیجه گرفت که وضعیت جدی است.
2
Akkusativ
چیزی را به عنوان نتیجه منطقی از چیزی دیگر استنباط کردن.
- Er folgerte die Notwendigkeit einer sofortigen Handlung.او ضرورت اقدام فوری را استنباط کرد.
- Was folgern Sie aus diesen Daten?چه چیزی از این دادهها نتیجه میگیرید؟