gefräßig
پرخور، شکمو، حریص (در خوردن)
Bedeutungen
1
کسی که تمایل زیادی به خوردن دارد و مقدار زیادی غذا میخورد؛ شکمو.
- Der Hund ist so gefräßig, dass er sein Futter in Sekundenschnelle verschlingt.سگ آنقدر شکمو است که غذایش را در عرض چند ثانیه میبلعد.
- Nach dem langen Marsch waren alle Teilnehmer sehr gefräßig und aßen viel.پس از پیادهروی طولانی، همه شرکتکنندگان بسیار پرخور بودند و زیاد غذا خوردند.
- Sein gefräßiges Verhalten am Buffet sorgte für einige verwunderte Blicke.رفتار پرخور او در بوفه باعث تعجب برخی شد.
2
به طور مجازی، برای چیزهایی که به سرعت مصرف یا جذب میشوند (مانند آتش، یا نیاز به منابع).
- Die gefräßige Flamme verzehrte das trockene Holz in kürzester Zeit.شعله حریص چوب خشک را در کمترین زمان بلعید.
- Diese Maschine ist sehr gefräßig, was den Stromverbrauch angeht.این دستگاه از نظر مصرف برق بسیار پرمصرف است.
- Die gefräßige Nachfrage nach neuen Technologien treibt die Innovation voran.تقاضای سیریناپذیر برای فناوریهای جدید، نوآوری را پیش میبرد.