gefräßig

Aussprache: /ɡəˈfrɛːsɪç/
Worttrennung: ge·frä·ßig
صفت

پرخور، شکمو، حریص (در خوردن)

Bedeutungen

1

کسی که تمایل زیادی به خوردن دارد و مقدار زیادی غذا می‌خورد؛ شکمو.

  • Der Hund ist so gefräßig, dass er sein Futter in Sekundenschnelle verschlingt.سگ آنقدر شکمو است که غذایش را در عرض چند ثانیه می‌بلعد.
  • Nach dem langen Marsch waren alle Teilnehmer sehr gefräßig und aßen viel.پس از پیاده‌روی طولانی، همه شرکت‌کنندگان بسیار پرخور بودند و زیاد غذا خوردند.
  • Sein gefräßiges Verhalten am Buffet sorgte für einige verwunderte Blicke.رفتار پرخور او در بوفه باعث تعجب برخی شد.
2

به طور مجازی، برای چیزهایی که به سرعت مصرف یا جذب می‌شوند (مانند آتش، یا نیاز به منابع).

  • Die gefräßige Flamme verzehrte das trockene Holz in kürzester Zeit.شعله حریص چوب خشک را در کمترین زمان بلعید.
  • Diese Maschine ist sehr gefräßig, was den Stromverbrauch angeht.این دستگاه از نظر مصرف برق بسیار پرمصرف است.
  • Die gefräßige Nachfrage nach neuen Technologien treibt die Innovation voran.تقاضای سیری‌ناپذیر برای فناوری‌های جدید، نوآوری را پیش می‌برد.