fremdeln

Aussprache: /ˈfrɛmdl̩n/
Wortzerlegung: frem·deln
فعل

غریبگی کردن، از غریبه‌ها ترسیدن (کودکان)

Beispiele

  • Viele Kinder haben eine Phase, in der sie ''fremdeln.بسیاری از کودکان دوره‌ای دارند که در آن غریبگی می‌کنند.
  • Das sind dann die Tage, an denen die Einwohner ''fremdeln'' und sich fragen, wie lange sie hier gelitten sind.این‌ها همان روزهایی هستند که ساکنان غریبگی می‌کنند و از خود می‌پرسند تا چه زمانی اینجا تحمل می‌شوند.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

(معمولاً در مورد کودکان) از غریبه‌ها خجالت کشیدن، غریبی کردن، احساس ناآشنایی یا ناراحتی در حضور افراد ناآشنا داشتن.

  • Das Baby fremdelt bei unbekannten Personen.نوزاد در حضور افراد ناشناس غریبی می‌کند.
  • Viele Kleinkinder fremdeln in einer neuen Umgebung.بسیاری از کودکان نوپا در یک محیط جدید غریبی می‌کنند.